تبليغاتX
کاغذ مچاله ها
 

...



وقتی نیستی شاعر می شوم

می آیی، عارف

می روی، کافر

این بار را برای نجات اسلام

برگرد!





 

نوشته شده توسط ... در دوشنبه 1391/02/25 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت


آیین محبت



تو نیستی و دل من به بوی پیراهنی  خوش است

که اگر بودی...

که اگر زل می زدی توی چشم هام

ولبخند...

که اگر دست هایم را می گرفتی

و بوسه...

که تو نیستی و

خاطراتت آوار شده روی نوشته هام

که توی رگ هام هوای سیبری

که توی دلم  سونامی

که توی سرم مدام

می روی و می آیی

و یک لحظه نمی نشینی تا ببینی

دلتنگی ِ عمیق دست هایی که تورا...

لب هایی که نامت را...

نگاهی که نگاهت را...

و گوش هایی که عاشقانه هایت را...

برای این همه خوبی

اگر دلیلی داری

بیاور

برای این همه عشق

اگر داری

چون و چرایی

 رو کن

تا بیش از این

آزادیم محال نشود

که آیین زنجیر اسارت است و

 آیین تو محبت

و آیین محبت زنجیر

و آیین من حیرت و شرمساری!

 

 

پ ن: مخاطب خاصِ خاص دارد این شعر، یا نثر نوستالژیک.

و خاصیت این مخاطب خاص همسر بودنش است. و سر درد های عجیبش برای سردرد های عاشقانه ام شاید!!!



 

نوشته شده توسط ... در پنجشنبه 1390/12/04 ساعت 11:34 موضوع | لینک ثابت


 

 

 

 

 

 

دیشب به سیل اشک....*

دلم راه خانه را...

دیشب به یاد چشم تو باز آن ترانه را

یک بالش ِ عمیق در آغوش من گریست

یک مرد زیر بارش باران مرا که زیست

در ماتمی عمیق به سمت دلش دوید

دل رفته بود

که میرفت در به در

دیشب صدای هق هق باران بهانه را

دیشب به سیل اشک...

غمی بی کرانه را

 دیشب هوای بوسه ی گرمی

که هیچ هیچ

دیگر سکوت ممتد تیر چراغ هم

درگیر ِ چشمکی و نگاهی شکست و...

هیچ

دستی برای آشتیم با "خودم" که رفت

پا پیش نگذاشت

و "من" در به در

که رفت

دیشب  که شعر عاشقانه ای از درد درگذشت

یک فاتحه برای زبانی که لال گشت

یک قطره اشک برای  دلی که سنگ

یک عالمه پیامک خالی برای ...

یک جفت کفش ، یک چمدان، یک غرور ناب

یک شب که خواب به چشمم نرفت

رفت!

 

*برگرفته از

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم

نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم

 حافظ

 


 

نوشته شده توسط ... در پنجشنبه 1390/08/26 ساعت 13:0 موضوع | لینک ثابت


" بوس "!!!

 

امضاي دردناك تو

می سوزد

لب هایم

بعد از صد روز!!

 

***

 

ننويس

فرشته عزيز

 ننويس

 براي من گناهي ننويس

باور کن من مقصر نیستم

قرار ملاقاتمان را خودش گذاشت

خودِ خدا!

در همين پارك.

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در چهارشنبه 1390/08/11 ساعت 17:12 موضوع | لینک ثابت


غبطه می خورم

به اولین برگ پاییزی

وقتی

آرام آرام

فرود می آید

روی شانه ات

 

***

 

وقت رفتن رسیده

کاش باران می بارید

بهانه ای داشتم

برای لحظه ای بیشتر ماندن!

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در چهارشنبه 1390/06/23 ساعت 17:30 موضوع | لینک ثابت


سوگند

 

 

 

خورشید

در دست راست

ماه

در دست چپم

باور نمی کنند!

هرگز

دست از "تو" بر نمی دارم.

برگرد!

 

 

 

 پ ن : آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

                                                   "حافظ"

 


 

نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1390/03/31 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت


دشمن خونی!

 

 

 

عشق

برادر خونی من است

هم بازی من است

گاهی گرگ میشود

من بره

گاه یوسف می شوم

او قابیل!

 


 

نوشته شده توسط ... در یکشنبه 1390/02/25 ساعت 18:35 موضوع | لینک ثابت


چرت ناب بعد از ظهر

 

 

 

دل که می دهی به دل صااب مر ده ام

مست میشود زنی

که وسط شعر های تو...

گریه می کند

مَردی

وسط صفحه ی هزارو سیصدوشصت

از کتابِ رمانِ فلسفیِ

عاشقی که مریض و دیوانهَ ست

از کتابی که هیچ کس نخرید وبی گمان

هرگز

 به چاپ اول و دوم

و هیچ چاپی عزیز من نرسید 

دل که می دهی به دل صااب مرده ام

پرت می شود دل سنگیت

به تنگیِ دلی که

سنگ شده از کینه ی خدا حافظ

و کسی غرق قصه خواندن بود

و تو مجنون قصه ها بودی

که کسی لیلی تو را دزدید

که کسی لیلی تو را گم کرد

و کسی که به قصه ات خندید

شده مجنونِ لیلیِ قصه َت

شیشه ای که شکست با یک مشت

شعر های سپید تکراری

شده  لیلی و بی تو بیتاب است

شده مجنون و از تو بیزار است

اول قصه عقل را دل زد

"آآآآآآآآآآآی دزد دزد بیاااییید دزد"

عاقبت خنده ی تو دل را زد

آخرش یک مسیج تکراری

_زنگ زد توی گوشیم_

 از تو

وخداحافظی تمام تو را

کُشت در بوسه ای که رد می شد

مستقیم از میان یک خواهش

عطشِ سالیانِ بی خوابی

هوس یک تشک دوتا بالش

و صدای نفس نفسهایی

که پس از آن خداااا خدا حافظ

و زنی که هنوز بیداراست

وسط خوابهای خستگیَت

و همان زن هنوز بی تاب است

ازحرارت

تپش، عطش، خواهش

از نجابت

هوس، نفس، بوسه

از "تویی" که هنوز در خوابی!

و"منی" هم هنوز بی خبر است

همه ی ماجرای دل دادن

خواب بود

 چرت ناب بعد از ظهر!


 

نوشته شده توسط ... در جمعه 1389/12/13 ساعت 16:12 موضوع | لینک ثابت


سر درد

 

 

مسکّنی برایم بیاور

این روزها

عجیب سرم درد میکند

برای

شنیدن شعرهای عاشقانه ات

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در جمعه 1389/12/06 ساعت 11:50 موضوع | لینک ثابت


...

 

 

 

وقتی نیستی

هوای خانه

به ـ (منفیٍ) بی نهایت میرسد

خواهش می کنم

بخاطر دل من ــ که نه !ــ

بخاطر تعادل هوای کره ی زمین

بمان.

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1389/10/07 ساعت 10:59 موضوع | لینک ثابت


عشقانه

 

۱.

عشق تو پادشاهیست

ظالم

تاج گذاری کرده

در دلم

خداااا

خدااا!!

 

 

 

 

۲.

 

 

چشم هایت

 شعری حماسی

نگاهت رستم

غرورم سهراب

شکست!

شکست!

 

 

 

۳."آلودگی صوتی"

 

دیوانه ای

نعره می زند

در دلم

به چشمهایت بگو

هیس!!

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در یکشنبه 1389/09/28 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت


وداع

 

 

جاده

اتوبوس

راننده

مسافران

هیچکدام نمیدانند

چگونه

راه خانه ام را پیدا کنم؟

بعد از

خداحافظی با تو!!

 

 


 

نوشته شده توسط ... در پنجشنبه 1389/09/18 ساعت 16:17 موضوع | لینک ثابت


آسمان عاشق

 

 

                                                             "برای دوستی که باران من میشود در روزهای تنهایی"

 

روسری سفید من

 

دستمالی

 

برای چشم خیس آسمان 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در شنبه 1389/08/15 ساعت 12:38 موضوع | لینک ثابت


شعر

 

 

آمدی

شعری بزمی شدم

ماندی

شعر مقاومت

رفتی

مرثیه!!

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در پنجشنبه 1389/08/06 ساعت 15:43 موضوع | لینک ثابت


چای داغ

 

 

یک فنجان چای

به سلامتی لبهایت

داغ ِ داغ!

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در شنبه 1389/07/17 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت


شاعر مرده

 

 

جانم به جانِ نگاهت که میرود

ترسم که اشک...

که عشق...

که تو...

من مرده ام تمام نگاه های تو را

من، من، که بی تو منش...

آآآی مرده ام

تو، تو، که بی تو مرااا...

آآآی مرده ای

تلخیِِِِ آخرین پیامکت امشب...

خدااا

خدااا...

حافظ برای گریه ی من فال می زند

تو بی قرار دیدین او

بی تاب

تاب

تاب

میخورم

بی تاب میشوم

از دست می روم

از دستِ دست دست کردنِ دستت.

به جانِ من که بسته به جانت

که جانِ من ،تمامیِ جانم شدی؛ نرو!

که شخم می زندم

شعرهایِ لعنتیِ عاشقانه ات

برگرد!

آآآآی دلم

که دردِ دلش در دلت دو دل مانده

آآآآی چشم تو...

که سیاهِ سیاهِ سیاه می شود

این روزهای...

خداااا

خدااا...

حافظی شده ام چشمهای...

سیاهِ سیاهِ سیاه مست شدم و

 گریه میکنم، خنده

که نشسته نمی رود از دلی که...

 دردِ دلش در دلت کمی مرده!

بیا و فاتحه شو

 برای شعری که شاعرش مرده!

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در شنبه 1389/06/13 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت


هیچ

 

"هیج"

پشت در اتاقم

ایستاده

از پنجره ی اتاقم

سرک می کشد

روی دفتر و کتابهایم

 راه می رود

روی صندلیم

لم می دهد

روی تختم

دراز میکشد

 دست می اندازیم

با هم

زندگی را

و قاه قاه می خندیم.

 

***

 

چشم می چراند

آسمان

پنهان می کنم

عکست را

لای کتاب ادبیاتم

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در دوشنبه 1389/06/08 ساعت 10:55 موضوع | لینک ثابت


فال

 

 

 

می آیی

نمی آیی

می آیی

نمی آیی

خدایا

 آخرین گلبرگ

 چه می شود؟!

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1389/06/02 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت


....

می اندیشم

می اندیشم

می اندیشم

می اندیشم

میمیرم.

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در پنجشنبه 1389/05/28 ساعت 18:32 موضوع | لینک ثابت


آرزو

 

قلمی بودم

کاش

روی میز تحریرت

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در شنبه 1389/05/02 ساعت 11:17 موضوع | لینک ثابت


شعر مشکی

 

 

مشکی پوشیده اند

بی تو

همه ی واژه های

شعر سپیدم.

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در شنبه 1389/04/26 ساعت 12:41 موضوع | لینک ثابت


ذکر

بی تو

لا الله

لا الله

آمدی

گفتم الا الله

 

 

***

یک

دو

سه

هزار ها هزار بار

خیالت را پی نخود سیاه فرستادم

باز هم...

چه رویی دارد!!!

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در یکشنبه 1389/04/20 ساعت 23:11 موضوع | لینک ثابت


بیستون

 

دلم بیستونیست

چشمهایت فرهاد

فریاد

فریاد!


 

نوشته شده توسط ... در چهارشنبه 1389/04/16 ساعت 15:53 موضوع | لینک ثابت


کشک

 

شنیده ام عشق کشک است

کشکم را می سابم

و

 به تو فکر میکنم!!

 


 

نوشته شده توسط ... در یکشنبه 1389/04/13 ساعت 10:35 موضوع | لینک ثابت


رویای شب امتحان

 

 

سرم روی شانه ات

صدای اس ام اسی از تو

سرم را بلند میکنم

از روی صفحه ی ۷۰ کتاب دستور زبان!

 

 

عذر نوشت:  با عرض شرمندگی بخاطر شروع امتحانات وقت نمیکنم به دوستان سر بزنم جواب کامنتها روبعد ازامتحانها میدم

 

 


 

نوشته شده توسط ... در شنبه 1389/03/29 ساعت 20:36 موضوع | لینک ثابت


شعر عاشقانه ای کلیشه ای

کتاب و جزوه و تو و

تمام خاطرات روزهای سادگی

سلام و یک نگاه و

لرزش دلی

کنار هم قدم زدن

میان کوچه ی علی چپ و

ــــ  سلام فال میخرید؟! ــــ کودکی

نگاه چپ چپت به فال حافظی

که نیتش دل تو بود و

دست آن دلی که رو شد و شکست

و باز کوچه ی علی چپ و

قدم زدن

و قرنها گذشت

از آن ـــ سلام. فال میخرید؟! ـــ

و دفتری شکنجه شد

و کوچه ی علی چپی که خسته شد

و من نصیب آسمان

و تو نصیب دیگری

و باز شعر عاشقانه ای کلیشه ای

که جان سپرد

زیر پای عابران کوچه ی علی چپی.

 

 


 

نوشته شده توسط ... در یکشنبه 1389/03/23 ساعت 19:48 موضوع | لینک ثابت


عقل

 

عقل مارمولکیست

از دیوار دلم میرود بالا

بالا

بالا

تالاپ


 

نوشته شده توسط ... در پنجشنبه 1389/03/20 ساعت 21:41 موضوع | لینک ثابت


 

ساعت هشت و سی دقیقه

کلاس سنایی

درختی از پنجره سرک می کشد!

 

***

 

خط نمی دهد دلت

کجاست؟

اس ام اس هایم هنوز پندینگ است!

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1389/03/18 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت


مشق شب

مادرـ

مادرـ

مادرـ

دفترم نفس نمیکشد!


 

نوشته شده توسط ... در چهارشنبه 1389/03/12 ساعت 10:25 موضوع | لینک ثابت


خود بافی

 

بارها خودم را بافته ام

دو زیر

دو رو

دو زیر

دو رو

دو رو

دو رو

 

 

بعد نوشت یا درد دل نوشت یا پیغام نوشت یا...:

و امروز دوستانم را بافتم

هرچه زیر بافتم همه رو شد

کاشکی دو رو...

آه نوشت:زدوستان دو رنگم همیشه دلتنگم فدای همت دشمن شوم که یک رنگست

 

 

 


 

نوشته شده توسط ... در شنبه 1389/03/08 ساعت 13:9 موضوع | لینک ثابت